تبلیغات
دانستنیهایی مفید ازهمه جا ،از همه چیز ،برای همه - باغ های ایرانی
  • تعداد مطالب :
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد افراد آنلاین :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

entry باغ های ایرانی

باغ های ایرانی

باغهای ایرانی

ایرانیها از قدیم به ساختن باغها و باغچه در حیاط‌ها و دور و بر بناها علاقه‌ی خاصی داشته‌اند، شاید خاطره‌ی میهن اصلی و خاستگاه قوم آریا منشأ این علاقه بوده است. آنها باغچه‌هایی را كه در اطراف بنا می ساختند «په‌اره‌دئسه» می‌نامیدند، كه به معنای پیرامون شد یا «دیس» بود. «دیس» به معنی بنا و كسی را كه دیس می‌ساخت «دسیا» یعنی بنا می‌خواندند.

باغهای ایرانی

ایرانیها از قدیم به ساختن باغها و باغچه در حیاط‌ها و دور و بر بناها علاقه‌ی خاصی داشته‌اند، شاید خاطره‌ی میهن اصلی و خاستگاه قوم آریا منشأ این علاقه بوده است. آنها باغچه‌هایی را كه در اطراف بنا می ساختند «په‌اره‌دئسه» می‌نامیدند، كه به معنای پیرامون شد یا «دیس» بود. «دیس» به معنی بنا و كسی را كه دیس می‌ساخت «دسیا» یعنی بنا می‌خواندند. فرمانروایان شهرهای داخل ایران،یا شهرهای قلمرو شاهنشاهی ایران در خارج همه ملزم به ساختن چنین باغچه هایی بوده اند. مثلاً یكی از این«په اره رئسه»ها یا پردیس ها در تخت جمشید بود كه خشایار شاه در هنگام برشمردن نام بناهایی كه ساخته از آن یاد كرده است. واژه‌ی پردیس به معنای بهشت، در زبان عربی به فردوس و در زبانهای دیگر به پارادایز تبدیل شده است. خودِ بهشت یا «وهشت» به معنای بهترین زندگی است و این بهشت به شكل باغی سرسبز و خرم و زیبا مجسم می شده است. ما برای این مفهوم واژه های جنب، فردوس، بهشت یا رضوان را بكار می بریم. در فارسی قدیم واژه پالیز هم به همین معنا بوده است، چنانكه فردوسی گفته است:«وز آنجا به پالیز بنهاد روی».

 

بنابراین ایرانیان تصور ذهنی شان را از بهشت، كه به پاداش اعمال نیك به آنها

 می بخشیده اند، در باغهایی سرسبز و خرم تجسم بخشیده اند. در بهشت كوثر هست و درختان و گلها و جویبارها، و در باغ نیز آب روان خوش و گلهای زیبا و درختهایی كه می توان در سایه ی آنها آرمید، و این همه محصور در دیواری كه مانع ورود جهنمیان به آن شود.

 هندسه باغ ایرانی

باغ های ایرانی یا در زمین سطح بنا می شدند و باغهای دشتی بودند؛ یا در زمین شیبدار،كه امكان میداد باغ را با آبشارها و درختهای بیشتر، زیباتر بسازند، مثل باغ تاج نظر، باغ شاهزادة ماهان و باغ تخت شیراز كه از بین رفته است، یا بعضی باغهای مازندران.

در باغ ایرانی توجه خاصی به شكلهای هندسی می‌شد و شكل مربع كه فاصله‌ی بین اجزاء باغ را ساده و روشن نشان میداد، از اهمیت خاصی برخوردار بود. به وقت كاشتن درخت، نخستین گام، دقت در تعیین فاصله ی محل كاشت از هر طرف بود و بدین ترتیب مربع‌هایی شكل می‌گرفت كه از هر طرف كه نگاه می‌كردند، ردیف درختان را می‌دیدند. فاصله میان درختها، بسته به نوع درختان، مثلاً اینكه توت، و گردو باشند یا آلوسیاه و آلو زرد و سیب، یا درختان به اصطلاح «بی یخ» به معنای درختان بی ثمر و سیا درخت، متفاوت بود. مثلاً در یك كرت، در میان درختهایی مثل پسته كه دیرتر به ثمر می رسند، گاه هلو می‌كاشتند.

هلو در عرض 6-7 سال از بین می رفت و درختان اصلی تازه پا می‌گرفتند. درختها را چه درهم و چه جدا روی خطوط عمودی به شكل مربع می‌كاشتند.

یك اصل مهم دیگر در باغسازی ایرانی باز بودن چشم انداز اصلی به شكل مستطیل كشیده بود. در این باغها، در مقابل بنا فضای باز و كشیده ای بود كه درست در چشم انداز اصلی واقع می شد. در این فضا درختان بلند نمی‌نشاندند، معمولاً گیاهانی  می كاشتند كه زیاد بلند نشود و منظر باز را سد نكند و در عین حال همیشه زیبا باشد. گاه زمینه معمولاً اسبست(یونجه) بود كه حالا جایش را چمن گرفته است.

بنا را در نقاط مختلف باغ می ساختند، مثلاً گاه بنای اصلی در وسط باغ بود و از چهارطرف دیده می شد و بناهای فرعی در اطراف بودند. یا بناهای اصلی باغ یك طرف بود و بناهای فرعی در اطراف، با دو راه متقاطع، و منظر اصلی در امتداد محور طولی باغ بود.

در باغهایی نیز كوشك به نسبت یك سوم در امتداد محور طولی قرار داشت و بناهای اندرون را در طرف خلوت باغ قرار میدادند و منظر اصلی در جهت مخالف اندرون بود. باغ طرف اندرون هم میان كرت و سایر اجزا را داشت. اما پشت آن مسدود بود، مثل باغ دلگشا. نوعی باغ هم بود كه در پشت بنای اصلی آن یك حیاط بسته بود. رو به جلو منظر داشت، اما در پشت بنا، فقط حیاط خلوت گوشة رنجی بود، مثل باغ ارم شیراز، مزار كاشان و سروستان فارس.

باغهایی نیز بودند كه علاوه بر باغ اصلی، یك باغ بیرونی هم داشتند كه كمی

عمومی تر بود و بعد از عبور از آن وارد باغ اصلی می شدند. مثل باغ دولت آباد یزد كه در خلوت آن باغ بهشت آئین بود. باغ جهان نمای شیراز هم باغ بیرونی داشت كه اینك به صورت كارخانه در آمده، اما هنوز قسمت اصلی آن مانده است. در جلو بعضی از باغها نیز یك دربند، یا یك بست، یا جلوخان وجود داشت، مثل باغ شاهزاده‌ی ماهان.

اما در تمام این باغها، در مقابل بنا حتماً میان كرت بود، یا یك فضای مستطیل كشیده كه در آن آبنما یا استخر می ساختند. هیچ باغی بدون این فضای باز نبود. بر عكس میان كرت، در خیابانهای دو طرف درختان بلندی می كاشتند كه خیابان را به صورت دالانی سبز در می آورد،و در خیابانهای فرعی نیز كه به صورت منظم و مربع یكدیگر را قطع میكردند. انواع درختان دیگر كاشته می شد، و این خیابن بندیها باغ را به شكل مربع،مربع تقسیم می كرد.

معمولاً اندازة كوشكهای باغها بین 12 تا 20 متر بود و بزرگترین آنها در مورد كوشكهای مدور، هشت گوش، گوش پخ، یا مربع به 25 متر هم می رسید.

بنابراین تقسیمات باغ معمولاً به این شكل بود كه خیابانهای دو طرف باغ تا جلو ساختمان می آمد و در اطراف خیابانها قطعات مربعی شكل یعنی كرتها بودند. وسط خیابانها یا میان كرت بود یا آبنما و در انتهای خیابانها قبل از رسیدن به كوشك حوض كلگی قرار داشت. بعضی جاها هم میان سر در و میان كرت گلزلر بود. قسمت عمده و پركار، یك پنجم عرض باغ، شامل كوشك، خیابانهای اصلی و میان كرت بود. در بعضی از باغها، درهای فرعی هم بود، مثلاً در باغ قدمگاه نیشابور.

در باغهای ایرانی، بر عمارت اصلی یا كوشك اصلی، بناهای سر در هم بودند كه در حقیقت بیرونی باغ یا محل پذیرایی محسوب می شدند. گاهی هم به جای سردر یك در معمولی بود. اما در مقابلش یك«پرس» بود. یعنی دیواری مشبك كه موجب  می‌شد داخل باغ از بیرون مستقیماً قابل رؤیت نباشد. عمارتهای دیگر باغ عبارت بودند از عمارت‌هایی تابستانی، زمستانی، آب انبار، حمام و سایر بناهای مورد نیاز كه در نقاط مناسب برای عملكرد آنها ساخته می شد، و در شكل شماتیك باغ دولت آباد یزد نشان داده شده است.

بطور خلاصه در هندسة باغ ایرانی دو اصل مهم بود: سركشیدگی در كنارهم،و تقسیم باغ به مربعهایی كه خود دارای تقسیماتی منظم و مربع شكل بودند. سابقه ی این اصول به خیلی قبل،باز میگردد. درك و زری ما هم كاشت مربعی معمول بوده و زمین و آب به صورت مربعی تقسیم می شده است.

آب در باغ

یكی از مشخصه های مهم باغ ایرانی، تمایل زیاد به نمایش آب بود، چون آب معمولاً خیلی كم و عزیز بود، معمار باغساز بازیهای غریبی با آن می كرد. مثلاً در باغ دولت آباد یزد كه بنایی در بالای باغ با یك بادگیر، و بعد از آن یك هشتی و سه اتاق در بالا و طرفین آن، و یك بنا در سمت راست و یك بنا در سمت چپ و یك سردر دارد، معمار با بازی وصف ناپذیری بارها آب را به درون زمین برده و بیرون آورده است. ابتدا، آب را در زیر بادگیر در یك حوض یكپارچة مرمر بوده كه می‌جوشد و در آن بالا می‌آید. بعد آب وارد حوضی در وسط هشتی می‌شود. از وسط هشتی به سه حوض كشیدة دراز در سه شاه نشین می رود. در مقابل مدارسی به اتاقها سه«سینه كبكی» است از سنگ مرمر كه آنرا به شكلی می تراشیدند تا موج ایجاد كند و آب را وقتی كه كم است بیشتر نشان دهد. آب از هر سینه كبكی وارد یك حوض كلگی میشود، و از آنجا در جویهایی در دو طرف میان كرت جاری می شود و به سر در  می‌رسد،گاه آب در این مرحله وارد آبگردانی بسیار زیبا می شد كه در باغ دولت آباد یزد به كلی از بین رفته است. بعد از آن آب از سردر عمارت بیرون می رفت و به یك استخر بزرگ 12 ضلعی می رسید و به استخر دیگر در سه طرفشان، آب از این استخرها به خیابانها و آبادانیها می رفت و سرانجام به مصرف كشت و زرع می رسید.

در باغ فین كاشان هم آب بازی شده است، با آب چشمه ای خیلی قدیمی و زیبایی وجود دارد. مقدار اعظم آب این چشمه به باغ فین وارد می شده و سپس از آنجا بیرون می رفته است. آب ابتدا از یك «اشترگلو» بیرون می آمد، و از آنجا در حوضهایی در دو طرف پخش می شد و بعد به آبنماها و جوی‌هایی می‌رسید كه فواره‌هایی متعدد داشتند و بعد از گردش در باغ خارج می‌شد و به كشتزارها می‌رفت.

در باغ فین و باغ چهلستون شهر، خیابان وسیعی با یك آبنما در وسط آن جای میان كرت نشسته است. گاهی هم به جای آبنما یك استخر بزرگ می‌ساختند مثل چهلستون اصفهان‌ـ كه البته در ابتدا به این صورت نبود. بجای استخر محوطه ای بود كه در آنجا نمایش تماشا می‌كردند.

اگر باغ مسطح بود،آبنماها خیلی كم شیب بودند، مثل باغ فین كاشان، و اگر شیبدار بودند مثل باغ شاهزاده یا باغ تاج نظر، بصورت آبشار می‌آمدند، در این موارد از«سینه كبكی» استفاده می كردند كه آب را بیشتر نشان می‌داد.

تراش سنگ در سینه كبكی مثل موج طبیعی آب بود. در باغ چهلستون بهشهر و در قدمگاه نیشابور و در دولت آباد یزد میتوان هنوز سینه كبكی‌ها را دید.

تناسبات نما و استخر در باغهای مختلف فرق می كرد. مثلاً اگر جلوی كوشك استخر بود، استخرها را معمولاً به اندازه ای می ساختند كه محوطه ای در اطراف آن برای نشستن باقی میماند. اندازة استخر مربع معمولاً 15*15 متر بود، مثل استخر میدان بهارستان كه از بین رفته است. اگر استخر مستطیل بود، مستطیلی خیلی نزدیك به مربع مثلاً در ابعاد 12*10 یا 15*12 متر بود. حوضهای كلگی حداكثر 4*6 متر بودند. در باغ دلگشا كه بسیار قدیمی است، حوض كلگی تمام جلو تالار را گرفته بود و حاشیة دور حوض قابل نشستن بود. متأسفانه در سالهای اخیر كه این باغ را مرمت كرده اند، طرح اصلی باغ را كاملاً بهم زده اند.

حوضهای هشت ضلعی، چهار ضلعی یا مستطیلهای نزدیك به مربع حدود5/2*5/2یا 4*3 و حوضهای هشتی و حوضهای هشت گوش از 2 متر قطر تا 8 متر قطر داشتند. حوضهای هشت گوش را كه از داخل منفرجه بودند هشت گوش كند، و حالت برعكس را كه شكل ستاره ای داشت، تند می‌نامیدند.

حوضخانه ها معمولاً هشت و نیم هشت می ساختند: در ساخت حوض كاری می كردند كه ضلع كوچك هشت و نیم هشت یك حوض هشت ضلعی بسازد. در زیر بادگیر دولت آباد یزد كه خود بادگیر بصورت هشت وجهی است، حوض طوری قرار گرفته كه هشت ضلعی است ولی قطر آن حدود 2 متر است و اطراف آن فضایی است برای نشستن، سنگ حوض را از مراغه آورده اند و پائسورة بیرون و كوله حوض و پائسورة نو تنوره همه یكپارچه و فوق العاده زیباست. در بعضی جاها مثل یزد كه آب كم بوده، علاوه بر حوضخانه، در داخل اتاقها هم حوض می گذاشتند.

گیاهان باغ 

همانطور كه گفته شد، در میان كرت باغ ایرانی معمولاً گیاهانی می كاشتند كه زیاد بلند شوند و همیشه سبز و زیبا باشند. اما در دو خیابان دو طرف مان كرت یا آبنما. دالان سرپوشیده ای از درختان می ساختند. نوع درختان بسته به آب و هوا و خاك منطقه متفاوت بود. در بعضی مناطق، مثل خوزستان و بم، درختان نخل و خرزهره و سرخ بید(آزاد) و مركبات می كاشتند، در بعضی از مناطق دیگر چنار و سپدار و كبودار و سرو و كاج و در تهران، نارون و چنار و ابریشم بودار، به ابریشمی كه گرمسیری است و بو ندارد. هنوز در كوچه میرزا محمود وزیر و در خانه های قدیمی راه آهن از این نوع گل ابریشم هست، كه خیلی ظریف و زیباست. هم سایة قشنگی دارد و هم عطر بسیار لطیف و مطبوع شباهنگی.

اشتباهی كه بعدها متخصصان كشاورزی و باغبانها مرتكب شدند بی توجهی به زمینة مناسب كاشت درختان بود. در تهران به زور سرو نشاندند، در حالیكه سرو در اینجا عمل نمی آید. سرو مال كرمان و كاشان است. خاك تهران، خاك چنار و نارون و گل ابریشم و گل لاله عباسی. یا مثلاً اصفهان گل سرخ و رز نداشته و خاكش این نوع گلها را عمل نمی آورد و از قدیم اگر كسی می خواست گل سرخ بكارد، خاك را از بیرون می آ‎وردند، با كود و غیره مخلوط می كردند و گل سرخ را در درون آن می نشاندند. زمانی در طول جادة كرج سرو كاشتند، خشك شد، باز هم كاشتند، در حالیكه اگر درخت كاج یا چنار كاشته بودند، حالا مثل خیابان كاخ شده بود.

به هر حال بسته به آب و هوا، درختهایی كه معمولاً كنار خیابانهای باغ می نشاندند سرو، كاج و نارون یا سرو، كاج و چنار و سرو، كاج و ارغوان بود. گاهی به جای اینها درختهای دیگری مثل شورانه، زبان گنجشك، تبریزی، شنگ، شونگ، اشن و قره آغاج می كاشتند كه آنها را درختهای بی یخ، به معنای بی بار، یا درختهایی كه به خاطر سایه اندازی كاشته می شدند، می نامیدند. شنگ در شیراز، درختی بلند بود و معنای خود این كلمه هم دراز است. در مشهد درختی شبیه به این درخت به نام اشن بود، سپیدار و كبودار هم خیلی معمول بود، بخصوص سپیدار كه وقتی برگهایش در باد

 می لرزیدند و به رنگ طلایی و سبز در می آمدند، و زیبایی خاصی داشت. مقصود از تركیب سرو و كاج با این درختها، ایجاد چشم اندازی به مراتب زیباتر از سبز یكدست با تركیب درختهای همیشه سبز و خزان كننده بود.

اگر مقطع طولی خیابان را رسم كنیم، نشان میدهد كه در این خیابانها كه مثلاً یك سرو، یك كاج و یك چنار به نوبت كاشته می شدند، دالان زیبایی بوجود می آمد كه در دو طرف آن معمولاً یك سرو در مقابل سرو، و یك كاج در مقابل كاج و یك چنار در مقابل چنار قرار می گرفت.

در اطراف خیابان‌های فرعی كه بصورت منظم و مربع همدیگر را قطع می‌كردند. معمولاً توت برگی می كاشتند. بیدها را معمولاً جایی می كاشتند كه آب زیاد باشد، مثلاً در مظهر آب. ولی در كنار حوض یا استخر نمی كاشتند، چون حوض را می‌شكست.

خیابان‌های فرعی هر كدام باز خیابان‌بندی بصورت پشته یا مرز داشتند. در محل تقاطع مرزها كه وسط قطعات مربع شكل بود گاه درخت سایه دار می كاشتند تا مزاحم درختهای دیگر نشود و گاه انواع درختهای میوه مثلاً زردآلو یا گلابی، در بعضی باغها، یك بخش را به توت خوردنی اختصاص میدادند. در بعضی جاها هم در محل تقاطع مرزها توت یا توت سیاه می نشاندند.

جایگاه گلها در باغ پای درختها بود. گلهایی كاشته می شد كه خاصیتی داشته باشند، هم از عطر آنها استفاده می شد و هم از گلبرگهایشان حلوا و مربا درست می كردند و برخی از آنها خاصیت طبی داشتند. البته در قدیم واژه ی گل را برای همة گلها به كار نمی بردند، به نسترن نمی گفتند گل نسترن، فقط می گفتند نسترن یا یاس...

در بعضی باغها، در قسمتی از محوطة باغ با نام باغچه، یا گلزار یا گلستان كه معمولاً نزدیك كوشك بود، و گاهی به جای استخر می ساختند. فقط گل دستی می كاشتند، مثلاً گل آشتی، گل چای، گل روغنی و گل رشتی.

در اطراف گلزارها تِرِشه (یا تریشه) یعنی باریكه یا حاشیه ای از 30 تا 70 سانتیمتر می ساختند و بعد از آن خرندی بود از آجر به شكل كلاغ پر، كه بسیار ساده ولی قشنگ بود.

در این تِرِشه گلهای دستی، كه اغلب ناز بود، می نشاندند. در گوشه های گلزار كاشتن یاس زرد خیلی معمول بود كه هم معطرات و هم زنبور عسل به آن علاقة بسیار دارد. زنبق معمولی و زنبق سفید را كه رواجش كمتر بود معمولاً كنار خرند آجری یا گوشه ها می كاشتند.

یكی دیگر از گیاهان باغها مورد (بودار) بود و یكی دیگر گل ابریشم و نسترن بودار(عرقی) و ارغوان پا كوتاه، كه یا در میان كرت می كاشتند یا در بنه گاه. بنه گاه زمینی بود مربع مستطیل یا گرد، كه نشیمن تابستانی، در كنار درختهای كهن بود. گلهای پیچی، انواع و اقسام نیلوفرها به رنگهای مختلف، لوبیا فرنگی، پیچك(عشقه) را معمولاً روی چفته یا فلكه می انداختند.

 

 

برچسب ها :باغ ,هندسه باغ ایرانی ,باغ فین ,باغ چهلستون ,

author نوشته: سعید طهماسبی دهكردی date تاریخ: چهارشنبه 2 دی 1388 date نظر