تبلیغات
دانستنیهایی مفید ازهمه جا ،از همه چیز ،برای همه - آیا درباره نظریه تكامل داروین اطلاعی دارید ؟
  • تعداد مطالب :
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد افراد آنلاین :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

entry آیا درباره نظریه تكامل داروین اطلاعی دارید ؟

تكامل داروین


فرضیه انتخاب طبیعی داروین ـ والاس

در ابتدا لازم است به دو نكته توجه شود. اول اینكه والاس در زمینه بیوـ جغرافیا فعالیت میكرد و مهمترین اثر خود را در سال 1876 تحت عنوان پراكندگی جغرافیایی جانوران بچاب رسانید اگر چه والاس در ارائه فرضیه منشاء گونه ها توسط انتخاب طبیعی شركت داشت لیكن افتخار این فرضیه را بطور كامل از آن داروین میدانست (یادآور می‌شویم كه این كتاب منشاء گونه های داروین بود كه در نهایت دانشمندان را متقاعد كرد) نكته دوم آنكه چارلز داروین نخستین شخص نبود. كه اندیشه تكامل را رائه كرد بلكه اسلاف او قبلا زمینه علمی مساعدی برای ارائه فرضیه تكامل آماده كرده بودند.

خود داروین اعتراف كرده است كه فرضیه انتخاب طبیعی قبل از او توسط دیگران نیز پیشنهاد شده بود لیكن داروین نظریه و افكار خود را توام با اطلاعات علمی دقیق آنچنان با قدرت ارائه كرد كه از آن زمان تاكنون هیچكس نتوانسته است فضیلت و برتری او را در این رشته بمبارزه بطلبد. توضیحات داروین والاس درباره اینكه تكامل چگونه صورت میگیرد را میتوان بقرار زیر خلاصه كرد:

تغییر و اختلاف ویژه هر گروه جانور یا گیاه است ـ داروین ووالاس معتقد بودند تغییر یكی از خواص ذاتی موجودات زنده است البته درحال حاضر ما میتوانیم براحتی تغییرات وراثتی و غیر وراثتی را از هم تفكیك كنیم. فقط تغییرات وراثتی كه عمدتا توسط موتاسیون حاصل میشود. در پدیده تكامل حائز اهمیت است.

در انواع موجودات زنده تعداد افراد زیادتر از آن می‌شود كه بتوانند تغذیه كنند و بقاء خود ادمه داده و تولید مثل كنند با این وجود چون تعداد اعضاء هر گونه تحت شرایط طبیعی نسبتا ثابت باقی میماند. چنین تصور می‌شود كه اكثر افراد نوزاد موجود در هر نسل از بین خواهند رفت. چنانچه تمامی افراد نوزاد هر گونه جاندارای زنده مانده وزادآوری نماید آنها بزودی محل دیگری برای زیست سایر گونه‌ها بر روی كره زمین باقی نمی گذارد.

چون تعداد افرادیكه متولد میشوند از تعداد افرادیكه بتوانند زنده بمانند بیشتر است تنازع بقاء پیش می آید و بر سر غذا و فضا رقابت ایجاد میشود. این ممكن است به یك نزاع كشتن یا كشته شدن فعال درآید یا اینكه ممكن است به طریقه ای كه كمتر بفوریت ظاهر و هویدا میشود. مانند تنازع گیاهان یا جانوران برای زنده ماندن از خطرات خشكسالی سرما یا سایر شرائط نامساعد محیط زیست متجلی گردد.

آن تغییراتیكه موجود زنده ای را در یك محیط زیست معین برای زنده ماندن بهتر مجهز میكند. در مقایسه با سایر موجودات زنده ای كه سازگاری كمتری یافته اند. مفید واقع خواهد گردید. اندیشه تنازع بقاء و بقاء مناسبترین افراد مركز ثقل تئوری انتخاب طبیعی داروین ووالاس را تشكیل میدهد.

افرادیكه زنده می مانند مانند نسلهای بعدی را بوجود میآورند و بدینطریق تغییرات موفق به نسلهای بعد و بعدی انتقال مییابد. این پدیده موجبات ایجاد نسلهای متوالی موجودات زنده ای كه سازگاری بهتری با محیط زیست خود دارند را فراهم میكند. در واقع متعاقب تغییرات محیط زیست سازگاریهای بیشتری نسبت به شرائط محیط حاصل خواهد شد. از نتیجه انتخاب طبیعی در طول سالهای زیاد در نهایت نسلهائیكه نسبت به نسلهای اجدادی خود كاملا متفاوت هستند تكوین می یابند این تفاوت آنقدر زیاد است كه نوع گیاهان یا جانوران حاصله مختلف خواهد بود. پاره ای از اعضاء جمعیت كه دارای یك سری اختلافاتی هستند ممكن است به طریقی با تغییرات محیط زیست سازگار گردیده در حالیكه اعضاء دیگر كه دارای سری اختلافات متفاوتی هستند. ممكن است به طریقی دیگر با تغییرات محیط زیست سازگار شوند. از اینرو دو یا تعداد بیشتری از انواع مختلف موجودات زنده ممكن است از یك گروه واحد اجدادی بوجود آید. داروین والاس دریافته بودند كه جانوران و گیاهان ممكن است اختلافاتی را بروز دارند كه در زنده ماندنشان در یك محیط زیست معین نه مفید واقع شوند ونه به عنوان یك مانع عمل كند. بدیهی است اختلافاتی از این قبیل بطور مستقیم تحت تاثیر انتخاب طبیعی قرار نگرفته و انتقال اینگونه اختلافات خنثی به نسلهای بعدی صرفا تابع قانون احتمالات خواهد بود.

ارزیابی انتخاب طبیعی داروین ووالاس

داروین ووالاس محیط زیست را عامل اصلی انتخاب طبیعی میدانست. یعنی اینكه محیط زیست بطور تدریجی اورگانیسمهائی كه اختلافات فردی نامناسبی دارند را از میان برداشته لیكن آنهائیكه دارای اختلاف فردی مناسبی هستند را حفظ میكند. در این صورت طی نسلهای متوالی و تحت تاثیر دائمی شرایط محیط زیست گروهی موجود زنده در نهایت صفات متعدد جدید یرا را در خود انباشته كرده (كه در واقع همان اختلاف فردی مناسب هستند). بطوریكه گونه جدیدی از یك واریته اجدادی پدید می آید. بعبارتی افرادیكه صفات نامطلوبی دارند بواسطه كاهش امكان تولید مثل تدریجا از بین خواهند رفت و در نتیجه نسلهائی بوجود می‌آید كه قادر است خود را نسبت به محیط زیست سازگار كند. در ضمن بهنگام تغییر شرایط محیط زیست افرادیكه صفات نامطلوبی دارند ضمن متنازع بقاء مجددا از بین می‌روند چرا كه نمی‌تواند خود را با شرایط جدید هم آهنگ كنند بنابراین رقابت و تنازع یقاء در میان افرادی هر گونه‌ای وجود دارد. و فقط آنهائیكه صفات ممتازتری دارند قادر به ادامه‌حیات خواهند بود.

در حال حاضر افرادیكه زیست شناس نبوده یا از این علم و اطلاعات اندكی دارند معمولا چنین می پندارند كه فرضیه داروین ـ والاس در حقیقت توجیه امروزی پدیده تكامل است. حال آنكه این تصور غلطی است چرا كه این فرضیه حتی در زمان حیات خودداروین مورد انتقاد قرار گرفته است. بعنوان مثال از جمله سوالاتیكه مطرح میگرید عامل و منشاء اختلافات فردی اعضاء یك جمعیت بود یعنی اینكه اختلافات فردی از كجا ناشی میشوند. در پاسخ به این سوال داروین متوسل به نظریه لامارك مبنی بر وراثت صفات اكتسابی میگردید. داروین دریافته بود كه مفهوم وارثت در شناخته و مطالعات تكامل حائز اهمیت است. وی موروثی شدن صفات اكتسابی را توسط ارائه فرضیه پانژنز(pangenes) توجیه میكرد. طبق این فرضیه تمامی اندامها از خود پانژن تولید میكنند پانژن(pangenes) اجزاء بسیار ریزی است كه توسط جریان خون انتقال یافته و بصورت گامتهائی از یكدیگر مجزا میشوند. از اینرو هر گامت بالغ حاوی یك پانژن از هر یك از اندامهای جانوری است كه آنرا تولید كرده است در زیگوتیكه در حال تكوین است هر پانژن مولد همان اندامی خواهد بود كه در واقع خود در اصل از آن منشاء گرفته است داروین با این فرضیه آشكارا وراثت صفات اكتسابی را توجیه میكرد. البته او چندان اصراری كه لزوما این فرضیه صحیح است نمیكرد و صرفا آنرا بعنوان نقطه شروعی برای برسیهای بعدی ارائه كرده بود بدیهی است امروزه فرضیه پانژ و موروثس بودن صفات اكتسابی بكلی مطرود است. بعنوان مثال پسر بچه های قوم یهود هزاران سال است كه ختنه میشود معذالك این سنت به هیچ وجهی باعث كاهش پوست آلت تناسلی(prepuce) در میان یهودیها نگردیده است. واضح است كه در حال حاضر عدم وراثت صفات اكتسابی را از طریق مولكولی براحتی میتوان توضیح داد. اطلاعات ژنتیكی بصورت رمز در مولكولDNA كروموزنها قرار دارد وژن بعنوان قالبی(atemplate) كه مطابق آن كپیه خودش را بسازد. عمل میكند. اینRNA پیك كه حامل پیامهای وراثتی است از هسته راهی سیتوپلاسم گردیده و در آنجا بعنوان یك قالب عمل كرده كه بر طبق آن پروتئین معینی ساخته میگردد. پروتئینهای حاصله شامل مواد اصلی ساختمانی موجودات زنده و نیز آنزیمها می‌شوند. كه فرآیندهای حیات را لگام میكنند. جالب آنكه زمینه برای پاسخ صحیح به سئوال مذكور یعنی عامل و منشاء اختلافات فردی شش سال بعد از آنكه داروین كتاب منشاء گونه ها را بچاب رسانید. یعنی وقتیكه مندل قوانین وراثت را ارائه كرد. فراهم گردید. لیكن قوانین مندل بمدت بیش از سی سال تقریبا به فراموشی سپرده شد و مورد توجه خاصی قرار نگرفت و طبعا آهنگ پیشرفت در شناخت واقعی مكانیسمهای تكاملی روبه كندی گرائید. انتقاد دیگری به داروین مربوط به خود فرضیه انتخاب طبیعی او میگردید. این انتقاد بدینصورت مطرح میگردید كه اگر پدیده انتخاب طبیعی صرفا آن صفاتیكه از قبل وجود داشته است را حفظ یا از بین می برد. صفات جدید چگونه توانسته است ایجاد شود؟ اینگونه انتقادات سرآغاز انتقادات دیگری گردید بطوریكه حتی بعضی از فلاسفه لیكن عمدتا آنهائیكه زیست شناس نبوده اند فرضیه انتخاب طبیعی را مورد سوء تفسیر قرار ددند و با تعارفی از انتخاب طبیعی بعنوان بقاء انسب یا بقاء اصلح بعمل می آمد. تاثیرات نادرستی در نظر عامه بجای گذاردند. زیرا به نظر آنها لازمه انتخاب طبیعی وجود نظامی است كه در آن اصل و نسب ضعیف بطور غیر منصفانه توسط نژادهای مقتدرذتر از صحنه روزگار ریشه كن میگردید. در نتیجه تكامل بعنوان یك نیروی مخرب و منفی جلوگر میشود. و این سوء تفسیرها باعث گردید كه نقش خلاق انتخاب طبیعی بطور صحیح بیان نشود. نتیجه اینكه انتخاب طبیعی بمرور مورد انتقاد های شدید و حتی استهزاء معاصرین آقای داروین قرار گرفت. مفهوم تكامل حتی مردم را به این گمان وامیداشت كه انسان از نسل میمون است و بنابراین تفوق و برتری انسان مورد تهدید و توهین قرار میگرفت. از طرفی قبول نظریه تكامل خلقت مستقل را بحساب نمی آورد و در نهایت تكامل مغایر با اعتقاد به خداوند ودیانت دانسه گرید. البته روشن است كه صدها سال مردم، دانشمندان وفلاسفه به خلق الساعه اعتقاد داشتند ولی آنرا با وجود آنكه پایه علمی ندارد مغایر با اعتقادات مذهبی خود نمیدانستند لیكن در حقیقت نه نظر یه خلق الساعه و نه نظریه تكامل مغایرتری با باورهای مذهبی نداشته و هیچگدام ایمان و اعتقاد به وجود خداوند را تضعیف (و یا لزوما تقویت) نمی‌كنند. بهر حال استفاده از واژه هائی چون بقاء اصلح در پدیده تكامل نوعی بیرحمی و قضاوت طبیعت را در نظر عوام مجسم می‌كرد. یا بعبارتی نوعی قانون جنگل را در افكار تداعی مینمود هر كسی آنرا مطابق با امیال و اهداف خود تعبیر می‌كرد و مثلا گاهی برای توجیه تبعیض نژادی یا فلسفه ماركسیسم و غیره از آن استفاده می‌گردید. و متاسفانه پاره ای از ابعاد اینگونه افكارتابه امروز ادامه یافته است. در اینجا بجاست از on Sir francis Galt(1911-1822)صحبتی بمیان آید. وی كه همزمان بامندل بدنیا آمده است دامنه علم وراثت را ابعاد تازه ای بخشید. گالتون متوجه شباهتهای اعضاء یك خانواده گردیده و به این نتیجه رسید كه خصوصیات فیزیكی و خصوصیات دماغی وراثتی هستند. او پاره ای از آزمونهای دماغی را ابداغ كرد و علم جدیدی بنام یوژنیك (Eugenics) بوجود آورد كه مربوط به پرورش و توسعه نژاد انسان از طریق هم آوری‌های انتخابی می‌گردد. نامبرده براین اعتقاد بود كه جامعه بایستی از اینكه دیوانه ها افراد كم استعداد و افرادیكه به جنایات معتاد شده‌اند ازدواج و زاد آوری كنند جلوگیری كند. بنا به گفته او یوژنیك نیز بایستی در زمره عواملی باشد كه بهنگام انتخاب همسر مدنظر قرار گرفته شود. همچون موقعیت اجتماعی ثروت كافی تشابه اعتقادات و غیره بعدا نظریه ما دیگرایانه او نسبت به عشق و ازدواج مورد انتقاد قرار گرفت. بهر حال هم اكنون یعنی حدود یك قرن بعد از زمان داروین وولاس روشن شده است كه انتخاب طبیعی اساسا یك پدیده آرام و صلح جویانه ای است و چندان ارتباطی با تنازع بقاء اصلح  و یا «ریشه كن كردن» ندارد. همچنین انتخاب طبیعی تنها بعنوان بخشی از مكانیسمهای تكاملی شناخته میشود. چرا كه داروین همانند لامارك نتوانست پی به وجود عوامل ژنتیكی تغییرات تكاملی ببرد. به بیان دیگر داروین ووالاس توضیح و پاسخ ناقصی برای پدیده تكامل ارائه كرده اند لیكن درعین حال پاسخ آنها نخستین پاسخی بو كه در جهت صحیح به اصطلاح نشانه و هدف گیری گردیده بود. هنگامیكه داروین كتاب منشاء گونه رامی نگاشت. هیچگونه اطلاعی در مورد وراثت ژن موتاسیون و غیره در دست نبود. و بعبارتی وی مطالعه تكامل را از لحاظی در تاریكی مطلق انجام میداد. حتی هنوز كسی نمیدانست كه تولید مثل جنسی شامل تركیب یك اسپرم با یك سلول تخم واحد میشود. از اینرو جای حیرت است كه چگونه داروین توانسته در چنین جو جاهلانه ای پاره ای از نتیجه گیریهای منطقی را كسب كند. همانطور كه قبلا نیز اشاره گردید. دو نقطه ضعفی كه در فرضیه داروین بچشم میخورد. در برداشت او از علت اختلافات بین افراد ووراثت صفات دور میزند. داروین بین اختلافات میان موجودات زنده حاصله از محیط زیست و آنهائیكه حاصله از تغییرات مواد كروموزمی یا سلولهای جنسی است تفاوت چندانی قائل نمیگردد. اكنون میدانیم بسیاری از انواع اختلافاتیكه داروین برآنها تاكید داشته غیر موروثی هستند و فقط اختلافاتیكه از تغییرات ژنها (موتاسیون) ناشی شود موروثی بوده و تنها اینگونه اختلافات میتوانند به اصطلاح ماده ای را كه انتخاب طبیعی بتواند برآن اثر كند فراهم نماید. در سال 1868 (مقارن زمانیكه داروین نظریه اصل انواع را منتشر كرد). گرگوریوهانس روژمندل ثمره مطالعات خود را در زمینه وراثت در نشریه انجمن علوم طبیعی بران (Brurn)انتشار داد. گمان میرود كه متاسفانه داروین نشریه مزبور را مطالعه نكرده است (هر چند كه نشریه مزبور بعد از فوت داروین در كتابخانه بزرگ او یافت شده است) و اگر دیگران از آن مطلع بوده اند. داروین را آگاه نكرده اند. بدیهی است چنانچه مندل نتایج تاریخی و مهم خود را برای داروین ارسال كرده بود. داروین دید بسیار روشنتری در مورد علل اختلافات فردی پیدا میكرد. سالها طول كشید تا دیگر افراد توانستند رابطه ژنتیك را با فرضیه انتخاب طبیعی داروین برقرار كنند.

داروین به آداب و سنن جمع شونده در روند تكاملی انسان یا بعبارت دیگر توانائی نژادهای انسان در انتقال تجارب خود از نسلی به نسل دیگر كه امروزه به آن تكامل فرهنگی گفته میشود. نیز اشاره ای نداشته است.

نخستین گامی كه میبایستی در مدرنیزه كردن فرضیه داروین برداشته میگردید. این بود كه واحدهای عمل كننده در توراث ژنهای خود ساز و مستقل میباشند سپس كشف كروموزمها بود كه ژنها در گروههای پیوسته بطور دقیق بر روی آنها جای گرفته اند. بعدا زیست شناسان توانستند كه دریابند چطور منشاء نهائی اختلافات یعنی موتاسیون میتواند به شیوه معمول مطابق با قوانین مندل بصورت توارثی انتقال یابد. از طرفی در ایجاد تفاوتهائی گونه های جدید ظاهرا داروین به اندازه كافی پی به اهمیت واقعی جدائی جغرافیایی نبرده است. امروزه زیست شناسان معتقدند كه در تشكیل گونه های جدید نوعی جدائی یكی از عواملی اساسی بشمار میرود. البته این صحیح است كه در مواردی یك موتاسیون یا یك هیبرید یزاسیون اتفاقی ممكن است یك گروه موجود زنده را كه با نوع والدین خود قادر به زادآوری نباشد بوجود آورد. ازاینرو بدون عامل جغرافیا و گونه جدیدی میتواند حاصل شود لیكن در غیر این صورت جدائی های جغرافیایی یا اكولوژیكی این امكان برای جمعیتها فراهم میكند كه خصوصیات بی نظیر خودشانرا مستقل از نوع والدین تكوین كنند.

در پایان شایان ذكر است فرضیه تكاملی مدرن كه در حال حاضر مطرح است. اثر یك فرد خاص نبوده لیكن در عین حال از آثار داروین و مندل الهام گرفته است. این فرضیه بطور تدریجی در نیمه اول قرن جاری تكامل یافته وزیست شناسان متعدد و متخصصین مختلفی در تنظیم و تدوین فرمول آن سهیم بوده اند. از جمله دانشمندانی كه در مطالعه نوین تكاملی مساعدتهای ارزنده ای كرده اند عبارتند از :

Dobzhansky كه كتاب «ژنتیك و منشاء گونه ها» را بچاب رسانید. دوبژانسكی ابتدا بعنوان یك حشره شناس كار خود را آغاز كرد ولیكن بعدا بصورت یكی از صاحبنظران ژنتیك مگس میوه درآمد. درواقع كتاب او یكی از پایه های فرضیه دارونیسیم جدید بحساب میآید دوبژانسكی مطالعات خود را براساس و بنیاد كارهای R.A.F1= sher كه چند سال قبل از او از ژنتیك مندل بعنوان اساس تكامل استفاده كرده بود. طرح ریزی نمود.Ernst mayr متخصص رده بندی پرندگان كاربرد علم رده بندی را به مسائل تكاملی تعمیم داد. از جمله دیگر صاحبنظران علم تكامل نوین George simpsonرا میتوان نام برد كه در مباحث بعدی به پاره ای از كارهای او اشاره ای مختصر خواهیم داشت. انتخاب مصنوعی(Artificial selection) موانع جغرافیائی احتمالا بیشتر از هر عامل دیگری در تكامل گونه های جدید موثر بوده است. بنابراین بیشتر گونه های جدید بطور تدریجی تكوین می یابند یعنی معمولا طی یك دوره یك میلیون ساله یا بیشتر انسان دانسته یا ندانسته در پدیده جدائی تولید مثلی موجودات زنده دخالت كرده و لذا موجبات تكامل بسیاری از اورگانیسمها را فراهم كرده است. قدیمی ترین عاملی كه توسط انسان در جهت تكامل موثر بوده است. اهلی كردن گیاهان و جانوران مختلف میباشد. در این مورد داروین نخستین فردی بود كه پی به وجود اهمیت اهلی كردن برد و در واقع همین آگاهی بود كه او را در مفهوم پدیده انتخاب طبیعی یاری داد. او چنین استدلال میكرد كه اگر انسان ضمن انتخاب مصنوعی و مجزا كردن، توانسته است واریته های وحشی پاره ای از گیاهان و جانوران را به انواع اهلی در آورد. پس احتمال انتخاب طبیعی و مجزا شدن كه بمراتب بمدت طولانی تری بر موجودات زنده اعمال نفوذ میكرده است، قادر بوده كه تغییر و تحولات تكاملی گسترده تری در طبیعت بوجود آورد. پدیده اهلی كردن در واقع كلیه عناصر انتخاب طبیعی را در بر دارد. مجزا كردن عمومی یك جمعیت وحشی توسط انسان و در پی آن كنترل دقیق و ایجاد اختلاف در میزان زادآوری افرادیكه برای انسان دارای مزایای پر ارزشی هستند. نتیجه این اعمال نفوذها، ایجاد واریته، زیر گونه وحتی گونه های جدیدی خواهد بود. علاوه بر این در طی چند دهه گذشته تكامل نسبتا سریعی توسط دخالت انسان در میان پاره ای از ویروسها، باكتریها، حشرات، انگلهای مختلف و سایر آفتها بوقوع پیوسته است. موجوداتی از این قبیل در حال حاضر در محیطی بسر می برند كه در آن انواع آنتی بیوتیك و انواع داروهای آفت كش بصورت عوامل خطرناكی در آمده اند و با این وجود موجودات مزبور تكامل یافته اند و همچنان در حال تكامل هستند و مقاومت آنها نسبت به اینگونه داروها همچنان افزایش مییابد.

بنابراین واضح است كه مثالهائی از این قبیل شواهد مستقیمی است مبنی بر اینكه پدیده تكامل واقعا صورت میگیرد و میتوان آنرا مشاهده كرد و حتی ممكن است آنرا تحت شرائطی كه اساس فرضی مكانیسمهای نوین تكاملی بران استوار است بوجود آورد.

 

برچسب ها :داروین ,انتخاب طبیعی ,تكامل ,جهش ,تنازع بقا ,نظریه ,والاس ,

author نوشته: سعید طهماسبی دهكردی date تاریخ: سه شنبه 6 بهمن 1388 date نظر