تبلیغات
دانستنیهایی مفید ازهمه جا ،از همه چیز ،برای همه - ورزش در ادبیات فارسی
  • تعداد مطالب :
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد افراد آنلاین :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

entry ورزش در ادبیات فارسی

رستم

مقدمه

ورزش ایران با همه سلبقه تاریخی و پشتوانه اخلاقی اش نه تنها از دگرگونیهای بزرگ بی نصیب نمانده و بعلكس، خود باعث وقوع بسیاری از جابجای‌ها ، تغییر صورتها  و تحولات ساخته تا آنجا كه امروز ه در نظر بسیاری، بازشناسی مادة اولیه  اعتقادی و فر هنگی تربیت بدنی سنتی در میان غوغا و جنجال ورزش مدرن امر ی مهمل ، اضافی ،ارتجاعی جلوه می كند .


اما نبودن چنین مطالعه ای باعث بروز بسیاری از اغتشاشات و بحرانهای در حوزه های مختلف فر هنگی و مدنی بشر است و باید اذعان داشت كه همه آنچه تحت نظام تعلیم و تربیت قابل بحث و بررسی است در زمره مهمترین اهداف نظام تعلیم و تربیت است و امر ورزش و تربیت جسمانی نیز در هان دستگاه قابل بررسی است از این رز ، همه آنچه كه در قالب عنوان ورزشی و رسوم تربیت جسمانی و نفسانی مطرح می شود نیست نزدیك با شو ونات شناخته شده و تعریف شده در بارة انسان و جهان پیرامون دارد به همین سبب در گفتگو از ورزش سخن از یكی از مهمترین مناسب فرهنگی یك ملت یعنی تعلیم و تربیت به میان می آید . به همین معنی كه مطالعه درامر ورزش گذشته ،نه تنها پرده از نوع دریافت پیشیان بر می دارد بلكه بیانگر روشهای تربیتی  آنها برای رسیدن به اهداف تعلیمی و تربیت می شود .

 

ضرورت مطالعات ادبی فرهنگی در امر ورزش

تاریخ گذشته هر ملت ،نشان دهندة سیر تحول و نقاط عطف هة باورها ، اخلاق و ادبی است كه آنها حاصل نموده و شالودة همة مناسبات امروزین خود را بر آن بنا كرده اند .

به همین واسطه است كه عرضة تصویر روشنی از وضعیت كنونی شان ، بدون مطالعه وجه ناپیدای فرهنگی و مدنی نهفته در گذشته آنها ممكن نیست .

ملتها ی بزرگی چون ایرانیان ، یونانیان ، هندیان و . در ورای خود گذشته ای طولانی و پر ماجرا باقی گذارده اند كه توجه به آنان و شناسایی دقیق آنها می تواند هر مصلح و محققی را از وضعیت روحی و رفتاری آن اقوام و حتی نحوة شكل گیری جریانات فرهنگی و فلسفی و انگیزة واكنشها یشان در برابر حوادث و رخداد ها آگاه كند.

زیرا، اساطیر و افسانه های اساطیری اقوام چنان مافیالضمیر آنان را می نمایانند كه می توان چونان آینه ای، همة اندیشه ها و افكار شان را در آن مشاهده كرد .

آثار بزرگ باقیمانده از آن اعصار و یا دیگر آثاری كه بر پایة دریافتهای اساطیری و حماسی استوار مانده اند . چون شا هنامه ،ایلیارد ادیسه ، مهایا هارات و . در لابه لای اوراق خود نشان می دهند كه هر یك از اقوام چگونه می اندیشند چه باوری دارند ؟ در برابر چه جان می بازند ؟ به چه عشق می ورزند ؟ از چه نفرت پیدا می كنند ؟ و بلاخره عالم و آدم را بر چه مداری استوار می بینند ؟ قصة خلقت انسان در اساطیر كهن زرتشتی ایرانی قصه رویارویی نور و ظلمت ، اهورا و اهریمن و پاكی و پلیدی است . این آئین كهن عمر جهان را به 12000 سال می دند .

و آنان را به چهار دوره تقسیم می كند و در هر دوره كه حدود 3000 سال طول می كشد .اتفاقات عجیب رخ می دهد . حوادثی كه در متن و یطن آن رویارویی دو نیروی نور و ظلمت ادامه پیدا می كند .

جدال بزرگی كه تمامی ندارد جز اینكه به وسیله انسان ، این آمرزیدة اهورا مزدا كار یكسره شود در دورة سوم (سه هزار سال سوم) خداوند انسان را آفرید انسان كه در خود دو نیروی خیر و شر و اختیار انجام اعمال نیك و بد را داشت . با این آفرینش وظیفه بزرگی به انسان محول د .تا تكلیف و سرنوشت كل جهان را معلوم سازد امانت بزرگی كه او بر دوش گرفت تا به سر منزل برساند یعنی پیروزی نهای نور و روشنای را سبب شود .از همین رو وظیفه آدمی در آئین زردشتی ((خویشكاری)) است .

در سه هزار سال سوم شیطان همه قوای خود را مهیای رویارویی با این آفریده نور می كند .

شا هنامه فردوسی خود در بر گیرنده ماجرای بخشی از این ادوار است و سه هزار ساله سوم با خلقت كیو مرث بعنوان اولین انسان آغاز می شود .

آفرینش اولین انسان ، كیومرث و بمترلة آغاز نبردی بزرگ با اهریمن خویی است .اهریمن به همه قوا  بر این انسان حمله می آورد و او را می كشد.لیكن خون او سبب پیدایش آدم و هوا می گردد .دو موجودی كه خلق دیگر انسانها را در عرصه گیتی سبب می شود و اقوام متعددی در سراسر عالم از نوادگان آنان منتشر می شود سیامك ،هوشنگ ،پیشداد (كه قانون گذار دادگری شد ) تهمورث دیوبند ،جمشید و دیگر از فرزندان و نوادگان كیومرث بودند .كه هر یك در جدالی رو در رو پنجه در پنجه اهریمن افكندند تا رسم پدر را پاس دارند .

كج رفتاری و غرور جمشید و دور شدن او از وظیفه اصلیش كه همان جنگ با اهریمن بود موجب سلطه اژید هاك (زهاك) بر پهنه ایران شد .

تا اینكه دفتر زندگانی زهاك به دست فریدون كاوه بسته شد و دیگر بار نیروی خیر و راستی در ایران حكم فرما گردید .پس از فریدون نیز فرزندانش ایرج ،سلم و تور به ترتیب بر سلطنت ایران ، توران و بخش دیگری از جهان رسیدند .

ایران سرزمین دل و جان ، نور و روشنایی ،تمشالی از خلق اهورایی شد و توران نمایند های برای همه پلیدی ، سیاهی ، اهریمن خویی از این رو دفتر حماسه بزرگ از رو در روی دو سرزمین ایران و توران آغاز می شود و هر یك از قهرمامنان این سرزمین وجهی از دو خوی اهریمنی و اهورای را به نمایش می گذارند .

افراسیاب مظهر پلیدی و شر در تمامی ادوار حماسی در شاهنامه و در صدد حمله به سپاه نور است .اما رستم بزرگترین مرد سرزمین نور و روشنایی همواره رو در روی اوست چنان دژی بلند و سر فراز و در مینوی خرد در باب جنگیدن علیه بدب و زشتی و توانای آمده است .توانا ترین كس آن است كه با هوا و هوس جنگیده و این پنچ عیب را از خود دور دارد .

1.     آز             2.خشم         3.هوس         4. ننگ           5.ناسپاسی    6.تربیت پهلوانی

تربیت پهلوانی و رادمردی نتیجه قدیمی ترین تربیت سنتی و اجتماعی ایرانیان بود و پهلوانان نمونه های زیبا و كامل شهامت اخلاقی ، دلیری و سلحشوری و مردانگی بود .

همه فنون رزمی میدانداری به كشتی ختم می شد و همین شیوه كمال خود را در تجدید آئین پهلوانی و رادمردی نشان می داد مؤثرترین و در عین حال واقعی ترین نمونه مردان در نزد ایرانیان قهرمانان و پهلوانانی بودند كه حسن خلق ، هوشمندی ، عفت و تنومندی جسم را توام داشتند .

پهلوانی قبل از آنكه صورت بیرونی داشته باشد مفهومی است درونی و ویژه كه آدمی نخست آن را حاصل می كند و بد مصداق بیرونیش را در خود بر می گزیند .تربیت پهلوانی ، تربیت مردان جنگی ، سلحشور و جوانمردی را در پی داشت و هر یك از این فنون و شیوه ها و مراحل گام به گام جوانان مبتدی را به هدف نهای كه همان پرورش روح پهلوانی بود نزدیك می ساخت .

تصویر واضح این نظام تربیت در آثاری چون شاهنامه فردوسی و دیگر آثار فرهنگی به چشم می خورد .قصه پهلوانان و جهان پهلوانی زال و پس از او رستم را همگی شنید هاند و در كتب حماسی و تاریخی كه از قدیم الا یام باقی است .همواره از یهلوانان نامی به ویژه رستم به نیكی یاد شده است .

رستم ،قارن ،طوس،گودرز و دیگر پهلوانانی بودند كه در جلسات مشورتی یار همیشگی سلطان و پادشاه عصر می شدند و بی مشورت آنان هیچ امر بزرگی تحقق نمی یافت .نكته قابل توجه آن است كه آنان همواره خود را حامی سرزمین دل و جان و حصن حصین آئین آسمانی می دانستند و بریده است تعلقات پست ملكی ،رسم تاج نشینی و جوانمردی پیشه می ساختند .

شاهنامه دایرة المعارفی است  بزرگ تر نام و كنش دلاور و سردارانی كه در كسوت پهلوانی نام خود را ماندگار ساخته اند اما عنوان جهان پهلوانی تنها از آن پهلوانی بود .كه در میدان كشتی و رزم و هم در میدان جوانمردی پشت همه پهلوانان هم عصر خویش را به خاك رسانیده بود چنانچه رستم جهان پهلوان ایران باستان هیچ گاه پشتش به خاك آشنا نشد و در همه عصر به وقت به خطر افتادن كیان این سرزمین حضور جوانمردی چون او را نوید فتح و پیروزی میداد .

صاحب مجملل التواریخ و القصص در معرفی سلاطین و سرداران قبل از اسلاممی نویسند

 اندر عهد نوذر و زاب پهلوانی به زال رسید اندر عهد كیقباد رستم پسر زال خواسته بود اندر عهد كیكاوس جهان پهلوانی رستم كرد .انر عهد لهراسب بازماندگان بودند . از پهلوانان اسفندیار پسر گشتاسب نو ساخته بود .

خصلت پهلوانی كه منبعث از اخلاق پهلوانی معرفت بود پهلوانان را بر آن می داشت كه چشم از غنایم و تنعمات بپوشند و همواره آزاد مرد و یكتا بماند از همین رو لقب تاج بخش از آن رستم شده بود و هر یك از پهلوانان هم عصرش به نوعی مدیون او بودند .

در كتاب ایران نامه در ذكر دولت اشكانی آمده است قارون ،اسپهبد ،سورن ،مهدان،كیوبترن یا  گودرز ، رك اینها را پهلوانان یا پهلوان می نامیدند و او كه بر همه برتری داشت جهان پهلوان می شد و رتبه مخصوصی داشت .

در دیگر كتب تاریخی و ادبی نیز اسامی جهان پهلوانان ایران را به ترتیب ذكر شده است .

پهلوان

جهان پهلوانان زیر در زمره مشاهیر اعصار گذشته اند .

پهلوان فیله همدانی قرن هفتم هجری

پهلوان محمد ابن ولی الدین خوارزمی (پوریای ولی) قرن هشتم

پهلوان عبدالرزاق بیهقی قرن هشتم

پهلوان حیدر تیرگر قرن نهم هجری

پهلوان مفرد قلندر قرن نهم هجری

پهلوان ندافی عراقی اصفهانی قرن دهم هجری

پهلوان میرزا بیگ كاشی قرن یازد هجری

پهلوان كبیر اصفهانی قرن دوازده هجری

پهلوان ابراهیم یزدی (یزدی بزرگ) قرن سیزده هجری

پهلوان اكبر خراسانی قرن سیزده هجری

پهلوان صادق قمی قرن سیزده هجری

پهلوان حاج حسین شجاعت قرن سیزده هجری

فردوسی در جاجای داستان بلند شاهنامه پهلوان و اخلاق پهلوان را به عنوان یكی از اركان اصلی حماسه خود در كنار موبدان و مردان روشن روان می آورد بی شك در همه این موارد آمگاه كه پهلوانان را برای مشورت ورای زنی می خواند نه جسم تنومند آنان كه خرد ، روان اندیشه روشن آنها را می خواهد همان كه مردان را زیبند لقب پهلوان و صفت پهلوان می سازد .

پهلوانی

ورزش در میان ایرانیان در هر قسم و نوع ، در مسیر اكمالی خود به كشتی و از آن به پهلوانانی می رسد كشتی گیران سر آمد ورزشكاران و پهلوانان  سر آمد كشتی گیران بوند . و جهان پهلوانان مردان روشن ضمیر ، آگاه ، امین و روشن روانی بودند كه در هر مرحله از حیات ملت ایران تكیه گاه امنی به حساب می آمدند .

یكی پهلوان داشتی نامجوی                       خردمند و بیدار و آرام جوی (شاهنامه كلاله خاور ،ج 4،ص 130 ،بیت 3117)

چنین می نماید كه روان روشن و خردمندی ، مترادف بالقب پهلوانی است . او در هیچ جای دیگر رزمنده و سرباز جنگی را با صفت خردمندی و روشن روانی نمی ستاید .در داستان (عرض خواستن نوشیروان از لشكر) می سراید.

سوی پهلوان و سوی ردان                همان نزد بیدار دل موبدان (شاهنامه كلاله خاور ،ج 4 ص 378بیت 8946)

در داستان آگاهی یافتن (سوفزای) از كشته شدن (پیروز ) و نامه نوشتن او به خشنواز می خوانیم .

بدان گه كه پیروز شد سوی جنگ                 یكی پهلوان جست باران و هنگ

(هان جلد چهارم صفحه 344 بیت  8141)

و بلا خره در داستان بر تخت نشستن بهرام چوبینه با رای سرداران لشكر می گوید .

چنین گفت كه این مایه ور پهلوان بزرگ است و با داد روشن روان (همان جلد پنجم ، ص 119، بیت 2896) .

اگر فردوسی این حكیم طوس را اندیشمندی آگاه و خرد مندی بیدار دل بدانیم جای تردید نیست كه او بی سبب خردمندی ،بیدار دلی ، روشن روانی ،و دادگری را به پهلوانان نسبت نمی دهد  و بی دلیل هم نیست كه در همه شاهنامه و حتی دیگر آثار حماسی قرون اولیه ، (بعد از اسلام) پهلوانان به عنوان حارسان و نگهبانان سرزمین دل و جان ، اخلاق و فرهنگ وادب و دین باوری معرفی شدند.

در گفتگوی میان پهلوانان و امیران شا هنامه نیز این معنی جاری است ؟ چه آنان همواره در زمره مشاوران عالیمقام پادشا هان بودند و در وقت در ماندگی امیران و مردم ، به كمك خرد روشن و تنومندی خود ، ملت را از میان مهلكه نجات می دادند . عجب آنكه علی رغم بی كفایتی برخی از پادشا هان و خیره سری آنان ، جهان پهلوان تنها دل به خدا می بندد و راهی كار ذار می شود چه می داند آنگاه كه پای شرف ، اخلاق ، فرهنگ و ملت در میان است كه خصم را براند و امنیت را بازگرداند .

پهلوانان از روی خرد و روشن رایی گاه پادشا ه را از  خیره سری باز می دارند و او را مورد عتاب نیز قرار می دهند . درداستان به آسمان رفتن كاوس آمده است كه سرعتی و غرور حاصل از قدرت چنان كاوس را فریفت كه به وسوسة ابلیس اندیشه تسخیر آسمان را در سر پرورید و با خود اندیشید كه سلطنت زمین مرا كافی نیست و پس از مشورت با اختر شناسان و نه پهلوانان با استفاده از قدرت عقابها به آسمان رفت و عقابها .

ز روی زمین تخت بر داشت                         ز هامون به ابر اندر افراشتند .

اما در راه از فرط خستگی بالها فرو بستتند و تخت كاوس سر نگون ساختند و كاوس در بیشه ای آمل فرود آمد و ماندگار شد .پهلوانان از این ماجرا اخیر یافتند و سردر پی كاوس نهادند تا آنكه:

رسیدند همه پهلوانان بدوی                         نكوهش كن و تیز و پرخاشجوی

كه:

به دشمن دهی هر زمان جای خویش            نگویی به كس بیهده رای خویش

سه بارت چنین رنج و سختی فتاد                 سرت ز آزمایش نگشت اوستاد

آنگاه به نصیحت او می پردازند و می گویند.

چنان كن كه بیدار شاهان كنند            ستاینده و نیك خواهان كنند

پس از گسترش اسلام نیز هیچ گاه در این مماكت از جایگاه و شان پهلوانان كاسته نشد و آنان همچنان در مقام اهل نصیحت ، خردمندی و جوانمردی می ماند و در دو جبهة عمل و اخلاق  تدبیر گر امور ملكی و اخلاقی مردم و امیران شدند و گاه خود بضرورت در كسوت امیر و سردار زمام امور را به عهده گرفتند.

 

برچسب ها :ورزش ,پهلوانی ,شاهنامه ,فردوسی ,رستم ,

author نوشته: سعید طهماسبی دهكردی date تاریخ: چهارشنبه 2 دی 1388 date نظر